خرید بک لینک
دوست داشتم حداقل یه نفر اینجا بهم تبریک میگفت، اما نگفت.... ولی تا دلتون بخواد امروز سورپرایز شدم از تنها دوستی که سالی یکبار میبینمش و امروز منو به صرف شام و کادو دعوت کرد و پسرخاله ای که چندسال یکبار میاد پیش ما و خیلی اتفاقی امشب بود.... و چقدر خوب بود دیدنش.... گپ زدنش.... درد و دل کردنش.... و چقدر این دیدارهای یکهویی به جانم چسبید بیشتر از صد تولد از پیش تعیین شده و کام روان مرا شکرگزار کردن بابت وجود چیزهای پنهانی که دارم و غافل میشوم!! پ.ن: یادم رفت بگویم خوب بود که بعضی نبودند تا تولد مرا تبریک بگویند امسال، سپاس. + نوشته شده در جمعه ۲۲ دی ۱۳۹۶ساعت 1:26 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: يکشنبه 24 دی 1396 ساعت: 22:12

آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت....

دیگه تلگرام که هیچ، ف'یس'بوکم آزاد کنی،

من بعد سالها فلفل شیکن دارم که میرم باهاش تویی''تر

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۶ساعت 10:35 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: يکشنبه 24 دی 1396 ساعت: 22:12

صفحه بندی